سلام .................... وبلاگ گوناگون 20 ثبت شده در ساماندهی سایت و وبلاگ peyvandha.ir/2-2.htm .................... با نظرات ، انتقاد و پیشنهاد در مورد مطالب ، به بهبود وبلاگ کمک کنید . .................... مطالب برگزیده وبلاگ را در ((وبلاگ بیان ؛ گویش)) دنبال کنید : http://gooyesh.blog.ir/

آیا از زندگی خودتون راضی هستین ؟

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 473
بازدید دیروز : 911
بازدید هفته : 4664
بازدید ماه : 12130
بازدید کل : 2251146
تعداد مطالب : 812
تعداد نظرات : 379
تعداد آنلاین : 2

Free counters! .............

آمار مطالب

:: کل مطالب : 812
:: کل نظرات : 379

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 2
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 473
:: باردید دیروز : 911
:: بازدید هفته : 4664
:: بازدید ماه : 12130
:: بازدید سال : 12130
:: بازدید کلی : 2251146

اجتماعی ، فرهنگی و ...

همبرگر با 60% گوشت.!!!!!!کاریکاتور
30 / 9 / 1391 ساعت 12:47 | بازدید : 450 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )
  کاریکاتور: همبرگر با شصت درصد گوشت!                                                         
 
                                     

همبرگر با 60% گوشت !!!!!!!

(مربوط به ماجرای پیداشدن..انگشت....از همبرگر در قم)                                                         



:: موضوعات مرتبط: عکس , حوادث , ,
:: برچسب‌ها: همبرگر , قم , گوشت , ,
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ضرر محبت هایی که به یوسف ع شد!
29 / 9 / 1391 ساعت 13:9 | بازدید : 1239 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )

امام هشتم عليه السلام فرمود: زندانبان به حضرت يوسف عليه السلام گفت : من فوق العاده تو را دوست مى دارم !
حضرت يوسف فرمود: آنچه مصيبت دچار من شده به علت همين محبت و دوست داشتن ها بوده است .
همين محبت بود كه سبب شد خاله ام مرا به سرقت ببرد.
همين محبت پدرى بود كه موجب شد برادرانم نسبت به من حسودى كنند.
همين محبت همسر عزيز مصر بود كه باعث زندانى شدن من گرديد!
گفته اند: حضرت يوسف عليه السلام به خدا شكايت كرد و گفت : براى چه من مستوجب زندان شوم ؟
خداوند به او وحى كرد:
خودت زندان را انتخاب كردى و گفتى : پروردگارا زندان براى من از اين دعوتى كه اين زنان از من مى كنند محبوب تر است . اى يوسف ! چرا نگقتى خدايا! عافيت از اين دعوتى كه اين زنان از من مى كنند برايم بهتر مى باشد.



:: موضوعات مرتبط: مذهبی , ,
:: برچسب‌ها: یوسف ع , یعقویب ع , محبت ,
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
(تصاویر) گران‌ترین هواپیمای شخصی جهان
28 / 9 / 1391 ساعت 13:5 | بازدید : 1244 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )
 
شرکت ایرباس از تحویل گران ترین هواپیمای شخصی جهان به قیمت نزدیک به 500 میلیون دلار در ماه آینده میلادی خبر داد.
به گزارش عصر ایران، "ولید بن طلال" شاهزاده سعودی و مدیرعامل شرکت "المملکة" خریدار این هواپیماست. این شرکت در بخش های مختلف سرمایه گذاری می کند. وی برادرزاده ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی است.

 
 


:: موضوعات مرتبط: سرگرمی , , متفرقه , ,
:: برچسب‌ها: گران ترین , هواپیما , شخصی , قصر پرنده , ولید بن طلال ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
:: ادامه مطلب ...
(تصاویر) 10 کشف برتر 2012 جهان
27 / 9 / 1391 ساعت 15:24 | بازدید : 1305 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )
 
سال 2012 در روزهای پایانی خود قرار دارد؛ در حالیکه اکتشافات و دستاوردهای زیادی در آن صورت گرفته و بشر را یک گام دیگر به سوی کشف رموز جهان، نزدیک‌تر کرده‌ است.

به گزارش ایسنا، سایت نشنال جئوگرافیک 10 کشف برتر امسال را از ذره گریزان بوزون هیگز گرفته تا کشف قند در فضا و خانواده جدیدی از دوزیستان ارائه کرده است.

شکست رکورد اندازه توسط سوسمار بزرگ

یک سوسمار آب شور موسوم به «لولانگ» با 6.17 متر طول بطور رسمی به عنوان بزرگترین سوسمار جهان در کتاب گینس ثبت شد.

این موجود غول‌پیکر که موضوع دهمین خبر پربیننده اخبار سایت نشنال جئوگرافیک در سال 2012 بوده، در سپتامبر 2011 در فیلیپین شکار شد.


بقیه در ادامه مطلب...


:: موضوعات مرتبط: متفرقه , ,
:: برچسب‌ها: 10 کشف , جهان , کشف بزرگ 2012 ,
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
:: ادامه مطلب ...
اردبیل و تاریخ آن در دوران اسلامی .سلجوقی.ایلخانیان
26 / 9 / 1391 ساعت 19:55 | بازدید : 1371 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )

اردبیل در شمال غربی ایران قرار دارد.از استان های سردسیر کشور می باشد.تاریخ این شهر بسیار پرفراز و نشیب است.از دوران اوج و مرکزیت در کل منطقه اذربایجان تا تخیرب و ویران شدن و نابودی و کشتار مردم شهر در دوران سلجوقی و اسلامی و جنگ با روس در زمان قحطی که بسیاری در ان به علت گرسنگی مردند. حتی از بزرگان و سالخوردگان شنیده ام که مجبور به خوردن هر چیزی شدند.

 

بقیه در ادامه مطلب



:: موضوعات مرتبط: اردبیل , تاریخی , ,
:: برچسب‌ها: اردبیل , اردبیل در دوران سلجوقی , اردبیل در دوران اسلام ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
:: ادامه مطلب ...
اسرائیل و حقوق بشر!!!
26 / 9 / 1391 ساعت 19:30 | بازدید : 1328 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )
اعتراف انجمن حقوق بشر اسرائیل
اسرائیل تمام معیارهای حقوق بشر را نقض کرده است

 یک انجمن خصوصی حقوق بشر در فلسطین اشغالی، با انتشار گزارشی به شدت از اسرائیل به دلیل موارد متعدد نقض حقوق بشر انتقاد کرد.

خبرگزاری فارس: اسرائیل تمام معیارهای حقوق بشر را نقض کرده است

 

بقیه خبر در ادامه مطلب...

 



:: موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
:: ادامه مطلب ...
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
24 / 9 / 1391 ساعت 21:37 | بازدید : 1177 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )

ورود ضریح جدید حرم امام حسین(ع) به کربلا



:: موضوعات مرتبط: عکس , ,
:: برچسب‌ها: ضریح , امام حسین ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
اظطراب امتحان و کنترل ان
22 / 9 / 1391 ساعت 12:50 | بازدید : 1268 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )

اگه وقتی که امتحان می دی اظطراب داری این مطلبو بخون.

ضمناٌ : هرگز نشه فراموش نظرای شما نشه خاموش


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
از سرما نجات پیدا کردیم(داستان)
17 / 9 / 1391 ساعت 12:53 | بازدید : 1163 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )

   
 
  هوا خیلی سرد بود؛ سردتر از ماه ها و سال های قبل. تا جایی که به خاطرم می رسید، هیچ سالی در زمستان هوا آنقدر سرد و گزنده نبود. برای همین اصلا دلم نمی خواست از زیر پتو بیرون بیایم، اما بالاخره علی رغم میلم از رختخواب بیرون آمدم و به سمت زیرزمین حرکت کردم؛ همین طور که از راه پله پایین می رفتم، از سرما می لرزیدم. وقتی هم دیدم با همه سعی و تلاشم باز بخاری قدیمی کار نمی کند، حسابی از کوره دررفتم. البته از قبل هم می دانستم تلاش هایم بی فایده است، ولی فکر کردم امتحانش ضرری ندارد.  
 
     
 
 
 
 
   
 
 
   
 
 
 
 
     
 
   
 

هوا خیلی سرد بود؛ سردتر از ماه ها و سال های قبل. تا جایی که به خاطرم می رسید، هیچ سالی در زمستان هوا آنقدر سرد و گزنده نبود. برای همین اصلا دلم نمی خواست از زیر پتو بیرون بیایم، اما بالاخره علی رغم میلم از رختخواب بیرون آمدم و به سمت زیرزمین حرکت کردم؛ همین طور که از راه پله پایین می رفتم، از سرما می لرزیدم. وقتی هم دیدم با همه سعی و تلاشم باز بخاری قدیمی کار نمی کند، حسابی از کوره دررفتم. البته از قبل هم می دانستم تلاش هایم بی فایده است، ولی فکر کردم امتحانش ضرری ندارد.

 

من و همسرم پس از سال ها کار کردن توانسته بودیم این خانه را بخریم و از این که در اولین خانه خودمان زندگی می کردیم، بسیار خوشحال بودیم؛ خانه یک کلبه قدیمی روستایی بود که خارج از شهر قرار داشت ولی برای ما خانه ای رویایی و دوست داشتنی بود.

 

با توجه به این که سال ها از ساخت خانه می گذشت، لازم بود تعمیراتی در آن انجام شود ولی به هر صورتی بود با اجاره کردن لوازم خانه و چیدن آنها در گوشه و کنار اتاق ها، تا حدی ظاهری خوب و مناسب برای خانه ایجاد کردیم و با پس انداز مختصری که داشتیم تعمیرات اساسی آن را انجام دادیم.

 

تابستان گذشت و پاییز از راه رسید. هوا کم کم سرد می شد. من و همسرم فکر کردیم خوب است بخاری را زودتر روشن کنیم تا خانه گرم تر شود. برای همین به زیرزمین رفتم تا بخاری را راه بیندازم. البته، آن شب هر چقدر سعی کردم، بخاری روشن نشد که نشد. به اتاق برگشتم و با شرکت هایی که مسئول تعمیر بخاری بودند، تماس گرفتم. پاسخ همه آنها هم یک چیز بود، آنها می گفتند: «این مدل بخاری خیلی قدیمی است و سال هاست دیگر تولید نمی شود. باید یک بخاری جدیدتر بخرید.»

 

با خودم فکر کردم چه کار باید کرد؛ پس اندازم را بررسی کردم و متوجه شدم به هیچ وجه نمی توانیم یک سیستم جدید برای خانه بخریم. در آن شرایط اصلا نمی توانستیم بیش از حد خرج کنیم و پول خرید یک بخاری را هم نداشتیم.

 

هفته ها گذشت . من و همسرم در خانه کت و ژاکت می پوشیدیم و سعی می کردیم با استفاده از این لباس ها خودمان را گرم کنیم. وقتی هم هوا خیلی سرد می شد، کنار اجاق گاز می نشستیم و با حرارت آن دست های مان را گرم می کردیم. هر دو نگران بودیم که چطور زمستان را بگذرانیم؛ هوا هر روز سردتر می شد و خانه رویایی ما به کابوسی وحشتناک تبدیل شده بود.

 

برای همین نمی دانم چرا آن روز صبح، خودم را دوباره به زحمت انداختم و بی دلیل به زیرزمین رفتم؛ در هر صورت این بخاری کار نمی کرد و کاری از دست من ساخته نبود. چند دقیقه ای به بخاری خیره شدم و از صمیم قلبم آرزو کردم کاش زودتر روشن شود تا خانه ای گرم داشته باشیم. از خدا خواستم راهی پیش پای من بگذارد تا زودتر از این وضع نجات پیدا کنیم.

 

در همین حال و هوا بودم که ناگهان چیزی از روی تیرچه بالای بخاری سر خورد و به زمین افتاد. یک کارت خاک گرفته و زرد رنگ بود. کارت را برداشتم و آن را خواندم. تاریخ نصب بخاری روی آن نوشته شده بود... چند ده سال قبل! زیر تاریخ هم نام فردی را نوشته بودند که آن را نصب کرده، آقای داس .

 

آقای داس ! چند بار این اسم را تکرار کردم. در شهر کوچک ما همه افراد همدیگر را می شناختند و برای همین برایم عجیب بود که اسمش برایم آشنا نیست. یادم آمد سال ها قبل وقتی در مغازه لوازم خانگی کار می کردم، اسم او را شنیده بودم؛ اما این موضوع مربوط به سال ها قبل بود! آیا او هنوز هم در همین شهر زندگی می کرد؟

 

از میان تلفن ها، شماره آقای داس را پیدا کردم و با او تماس گرفتم. مردی گوشی را برداشت و سلام کرد.

 

ـ «سلام؛ آقای داس شما هستید؟ مسئول نصب بخاری ؟»

 

آقای داس گفت که خودش است ولی کم و بیش در حال بازنشستگی است و دیگر خیلی کار نمی کند. اما خوشبختانه هنوز در محله ای نزدیک ما زندگی می کرد و پذیرفت سری به بخاری خانه ما هم بزند.

 

او در عرض چند دقیقه بخاری را راه انداخت و حداقل هزینه راه اندازی بخاری را از ما گرفت. بعد گفت: «شانس آوردید که من قطعات این بخاری را در خانه داشتم؛ فکر کنم الان من تنها آدمی هستم که این قطعات را دارم.»

 

من و همسرم بسیار خوشحال بودیم ومن با خودم فکر می کردم شاید اگر کارت او را کمی زودتر پیدا می کردم آن را دور می انداختم یا توجهی به آن نداشتم، اما خوشبختانه در بهترین زمان کارت آقای داس ما را از سرما نجات داد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ناگفته‌های دختر خسرو شكیبایی از پدرش
16 / 9 / 1391 ساعت 22:51 | بازدید : 984 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )
دختر خسرو شكیبایی گفت: خوشحالم هنوز یاد پدرم در خاطره ها زنده است و كسی كه خاطره اش زنده باشد انگار كه خودش هم زنده است.

به گزارش مشرق به نقل از باشگاه خبرنگاران، پوپك شكیبایی در چهارمین سالروز درگذشت خسرو شكیبایی با بیان این كه از نظر هنری جای پدرم در سینما بسیار خالی است، ادامه داد: «هر بار كه از مقابل سینمایی رد می شوم همیشه احساس می كنم ای كاش این اتفاق نیفتاده بود و باز می توانستم عكس و اسم پدرم را در سردر سینما ببینم.»


وی افزود: «هر چقدر بگویم چقدر جایش خالی است كافی نیست و با هیچ جمله ای نمی توانم شرایط روحی ام را توضیح دهم. فقط چیزی كه من را تسكین می دهد علاقه مردم به پدرم است و همین باعث شده در خاطره ها زنده بماند.»


پوپك شكیبایی با بیان اینكه بعد از فوت پدرش نتوانسته فیلم های او را در سینما ببیند، ادامه داد: «برای فیلم «نسكافه داغ داغ» به سینما رفتم كه حالم به شدت بد شد و بعد از آن دیگر نگذاشتند به سینما بروم و تنها چندی پیش ستاره بود را در خانه دیدم كه باز هم بسیار اذیت شدم.»


دختر خسرو شكیبایی با گله از برخوردهایی كه با او بعد از فوت پدرش شد اظهار كرد: «متاسفانه در این سال ها جوری با من برخورد شد كه انگار هیچ نسبت خونی با خسرو شكیبایی نداشتم و این من را بسیار آزرده خاطر كرد.»


وی كه فعالیت های هنری نیز داشته است خاطرنشان كرد: «در رادیو كار گویندگی می كردم و در انجمن گویندگان جوان هم به عنوان دوبلور مشغول شده بودم اما متاسفانه دی ماه سال ۸۹ همسرم در حادثه ای فوت كرد كه بعد از آن دیگر نتوانستم فعالیتی داشته باشم و خانه نشین شدم.»

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0