سلام .................... وبلاگ گوناگون 20 ثبت شده در ساماندهی سایت و وبلاگ peyvandha.ir/2-2.htm .................... با نظرات ، انتقاد و پیشنهاد در مورد مطالب ، به بهبود وبلاگ کمک کنید . .................... مطالب برگزیده وبلاگ را در ((وبلاگ بیان ؛ گویش)) دنبال کنید : http://gooyesh.blog.ir/

آیا از زندگی خودتون راضی هستین ؟

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 504
بازدید دیروز : 911
بازدید هفته : 4695
بازدید ماه : 12161
بازدید کل : 2251177
تعداد مطالب : 812
تعداد نظرات : 379
تعداد آنلاین : 2

Free counters! .............

آمار مطالب

:: کل مطالب : 812
:: کل نظرات : 379

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 2
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 504
:: باردید دیروز : 911
:: بازدید هفته : 4695
:: بازدید ماه : 12161
:: بازدید سال : 12161
:: بازدید کلی : 2251177

اجتماعی ، فرهنگی و ...

ماجراي يک عشق
8 / 7 / 1392 ساعت 14:5 | بازدید : 690 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )

به روي گونه تابيدي و رفتي

مرا با عشق سنجيدي و رفتي

تمام هستي ام نيلوفري بود

تو هستي مرا چيدي و رفتي

کنار اتظارت تا سحر گاه

شبي همپاي پيچک ها نشستم

تو از راه آمدي با ناز و آن وقت تمناي مرا ديدي و رفتي

شبي از عشق تو با پونه گفتم

دل او هم براي قصه ام سوخت

غم انگيزست توشيداييم را

به چشم خويش فهميدي و رفتي

چه بايد کرد اين هم سرنوشتي ست

ولي دل رابه چشمت هديه کردم

سر راهت که مي رفتي تو آن را به يک پروانه بخشيدي و رفتي

صدايت کردم از ژرفاي يک ياس

به لحن آب نمناک باران

نمي دانم شنيدي برنگشتي

و يا اين بار نشنيدي و رفتي

نسيم از جاده هاي دور آمد

نگاهش کردم و چيزي به من نگفت

توو هم در انتظار يک بهانه

از اين رفتار رنجيدي و رفتي

عجب درياي غمناکي ست اين عشق

ببين با سرنوشت من چها کرد

تو هم اين رنجش خاکستري را

ميان ياد پيچيدي و رفتي

تمام غصه هايم مقل باران

فضاي خاطرم را شستشو داد

و تو به احترام اين تلاطم

فقط يک لحظه باريدي و رفت ي

دلم پرسيد از پروانه يک شب

چرا عاشق شدي در عجيبي ست

و يادم هست تو يک بار اين را

ز يک ديوانه پزسيدي و رفتي

تو را به جان گل سوگند دادم

فقط يک شب نيازم را ببيني

ولي در پاسخ اين خواهش من

تو مثل غنچه خنديد و رفتي

دلم گلدان شب بو هاي رويا ست

پر است از اطلسي هاي نگاهت

تو مثل يک گل سرخ وفادار

کنار خانه روييدي و رفتي

تمام بغض هايم مثل يک رنج

شکست و قصه ام در کوچه پيچيد

ولي تو از صداي اين شکستن

به جاي غصه ترسيدي و رفتي

غروب کوچه هاي بي قراري

حضور روشني را از تو مي خواست

تو يک آن آمدي اين روشني را

بروي کوچه پاشيدي و رفتي

کنار من نشتي تا سپيده

ولي چشمان تو جاي دگر بود

و من مي دانم آن شب تا سحرگاه

نگارن را پرستيدي و رفتي

نمي دانم چه مي گويند گل ها

خدا مي داند و نيلوفر و عشق

به من گفتند گل ها تا هميشه

تو از اين شهر کوچيدي و رفتي

جنون در امتداد کوچه عشق

مرا تا آسمان با خودش برد

و تو در آخرين بن بست اين راه

مرا ديوانه ناميدي و رفتي

شبي گفتي نداري دوست من را

نمي داني که من ن شب چه کردم

خوشا بر حال آن چشمي که آن را

به زيبايي پسنديدي و رفتي

هواي آسمان ديده ابريست

پر از تنهايي نمناک هجرت

تو تا بيراهه هاي بي قراري

دل من را کشانيدي و رفتي

پريشان کردي و شيدا نمودي

تمام جاده هاي شعر من را

رها کردي شکستي خرد گشتم

تو پايان مرا ديدي و رفتي



:: موضوعات مرتبط: اشعار فارسی , مریم حیدرزاده , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

تعداد صفحات : 1
صفحه قبل 1 صفحه بعد